X
تبلیغات
عاشقانه با خدا
اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد...

و عجّل فرجهم...



تاريخ : چهارشنبه چهارم دی 1392 | 21:46 | نویسنده : زهرا شفیعی |
خدایا خسته ام از آدم ها

آدم هایی که فقط شعار انسان بودن را می دهند

آدم هایی که بویی از انسانیت نبرده اند

آدم هایی که فقط "زیبا حرف می زنند"، "زیبا عمل نمی کنند "

ریا ...

دروغ...

تظاهر ...

گناه ...

دورنگی ...

شعار انتظار ...

سوال من این است ،خدای من:

وقتش نشده کسی را که وعده داده بودی بفرستی ؟؟؟


تا دلهایمان یکرنگی بگیرد

بارها فقط گفته ایم و نوشته ایم...

"گناهان ما او را غریب تر میکند "

بارها شعار انتظار را صرف کرده ایم...

اما همین به ظاهر منتظرانش نه با "حرف "بلکه با "عمل "

به انتظارش ایستاده ایم ؟؟؟

به راستی که

او در میان منتظران هم غریب است...



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 | 15:11 | نویسنده : زهرا شفیعی |

چرا شیطان مطرود درگاه حق شد؟!

داستان خلقت انسان و دستور سجده بر او در آیات متعددی از قرآن کریم آمده است و همه کم و بیش با آن آشنایی دارید...طرح این موضوع تکرار مکررات است و موجب تطویل کلام خواهد بود و یقینا از حوصله خوانندگان محترم خارج است(البته کسانی که کم حوصله اند)...به هر ترتیب در مقاله حاضر به دلایل چرایی رانده شدن شیطان خواهیم پرداخت ان شاء الله...

چرا شیطان مطرود درگاه حق شد؟!

علاوه بر آیات قرآن کریم روایات بسیاری در مورد ابلیس و عدم سجده بر آدم ابوالبشر آمده...

از جمله روایاتی که موضوع بحث امروز ماست،روایتی ست از امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع) که در نهج البلاغه نیز بدان اشاره شده و آن اینکه شیطان ۶ هزار سال عبادت پروردگار کرد...

حال اگر این مدت،بر اساس معیار اخروی باشد جز خدا مقدار حقیقی آن را در قیاس با سالهای دنیایی نمی داند و اگر بر اساس سالهای دنیایی باشد که در جای خود عدد بزرگی ست...

چه می شود که ۶ هزار سال عبادت،سودی بحال صاحبش نمی بخشد؟!

ذکر این مطلب ضروری ست که ما در این مقاله علاوه بر موضوع مطروحه می خواهیم تفاوت «عبادت» و «عبودیت» را نیز به زبان ساده بیان کنیم...

«عبادت» همان است که میفرماید: نماز را بپا دارید...روزه بگیرید و...

اما شرایطی برای قبول این عبادات و اعمال شرعی وجود دارد که ما در آن موارد فعلا اظهار نظری نمی

 کنیم...فقط در حد بحث خودمان گریزی خواهیم داشت...

«عبادت» یعنی به جا آوردن دستورات فقهی و احکام دینی...

اما «عبودیت» مرحله کمال فرد مسلمان است آنجا که یک مرحله رشد را طی نموده و در پی کسب فضائل

 اخلاقی ست،که نهایتا منجر به کرامت اخلاقی یا همان مکارم اخلاق می شود...

شیطان عبادت کرد...

در تسبیح و تحمید خدا مشغول ذکر شد...

اما آنجا که دستور سجده بر آدم صادر شد؛غرور،تکبر و خود بزرگ بینی اسیرش کرد...

جالب است خود شیطان هم اسیرنفس گردید و این همان است که علمای اخلاق نفس را به مراتب خطرناکتر از شیطان می دانند...(شیطان درون)

این تکبر باعث شد تا خود را از آدم برتر ببیند و نافرمانی کند و این سرپیچی موجب طرد او شد(سوره مبارکه

 حجر آیات ۳۰ به بعد و سوره مبارکه ص آیات ۷۳ به بعد)

عدم رعایت دستور الهی یعنی نرسیدن به مقام عبودیت!

«عبودیت» به بیان ساده تر یعنی عبادتی توام با اطاعت محض از فرامین الهی و دستورات اولیاء و انبیاء که

 نمایندگان خداوند هستند(آیه ۵۹ سوره مبارکه نساء)

حال که دانستیم عبودیت مرحله ای بالاتر از عبادت صرف است بر ماست که نکاتی را مدنظر قرار دهیم تا

 خدای نکرده همچون شیطان از درگاه الهی رانده نشویم...

مسلمانی نماز بخواند و خمس ندهد!

شخصی نماز بخواند و بد حجاب باشد!

کاسبی کسب حلال داشته باشد و دچار کم فروشی شود!(وای بر کم فروشان-سوره مطففین)

شخصی با حجاب باشد و عفیف نباشد!

اگر خدای نکرده اینطور باشیم می شویم همان که در آیه ۸۵ سوره مبارکه بقره بدان اشاره شده است...

پس بر ما لازم است تمامیت اسلام و احکام کلی آن را در نظر داشته باشیم و آن را در تک تک لحظات زندگی خود لحاظ کنیم...عمل به اسلام در تمام موارد است که چاره ساز است...

خودرویی را در نظر بگیرید،برای حرکت کردن این خودرو همه لوازم آن بایستی سالم باشد،مثل

 دنده،کلاچ،ترمز و...اما همین خودرو با کوچکترین عیبی در معرض خطرات جبران ناپذیری قرار می گیرد...مثلا سیم ترمز قطع شود! چه خواهد شد؟

انسان هم همینطور است...خطاهای کوچک و یا بی توجهی به برخی احکام موجب سقوط او در وادی هلاکت خواهد شد و شیطان در کمین است...

اگر شیطان «عبادت» بدون «عبودیت» انجام داد و طرد شد ما هم با «عبادت» بدون

 «عبودیت» به جایی نمی رسیم...

همانطور که نماز واجب است خمس هم واجب است...همانطور که از دروغگویی و تهمت منع شده ایم

 از بد حجابی و صحبت با نامحرم هم منع شده ایم...پس باید دین را در تمام ارکانش ببینیم و عملیاتی کنیم ان شاء الله...

اللهم ارزقنا توفیق الطاعه...آمین

َ


تاريخ : جمعه بیست و دوم فروردین 1393 | 21:21 | نویسنده : زهرا شفیعی |
چند گاهی ست...

چند گاهی ست وقتی می گویم: 


«اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن»


با آمدن نام دلربایت دلم نمی لرزد.

چند گاهی ست وقتی می گویم: 

«صلواتک علیه و علی آبائه»


به یاد مصیبتهای اهل البیتت اشک ماتم نمی ریزم.

چند گاهی ست وقتی می گویم: 

«فی هذه الساعة»


دگر به این نمی اندیشم که در این ساعت کجا منزل گرفته ای.

چند گاهی ست وقتی می گویم: 

«و فی کل الساعة»


دلم نمی سوزد که همه ساعاتم از آن تو نیست.

چند گاهی ست وقتی می گویم: 

«ولیا و حافظا»


احساس نمی کنم که سرپرستم،

امامم کنار من ایستاده و قطره های اشکم را

به نظاره نشسته است.

چند گاهی ست وقتی می گویم: 

«و قائدا و ناصرا»


به یاد پیروزی لشکرت، 

در میان گریه لبخند بر لبم نقش نمی زند.

چند گاهی ست وقتی می گویم: 

«و دلیلا و عینا»


یقین ندارم که تو راهنما و نگهبان منی.

چند گاهی ست وقتی می گویم:

«حتی تسکنه أرضک طوعا»


یقین ندارم که روز حکومت تو بر زمین، 

من هم شاهد مدینه فاضله ات باشم.

چند گاهی ست وقتی می گویم: 

«و تمتعه فیها طویلا»


به حال آنانی که در زمان دراز حکومت شیرین 

تو طعم عدالت را می چشند غبطه نمی خورم...

اما چند گاهی ست دعای فرج را چند بار می خوانم 

تا هم با آمدن نامت دلم بلرزد،

هم اشکم بریزد، هم در جست و جویت باشم، 

هم سرپرستم باشی،

هم به حال مردمان عصر ظهور غبطه بخورم 

و هم احساس کنم خدا در نزدیکی من است

و تو ذخیرۀ خدایی که همیشه با منی...


اللهم عجل لولیک الفرج...



تاريخ : چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 20:16 | نویسنده : زهرا شفیعی |

ادامه بررسی نامه 45 نهج البلاغه...

توجه به آخرت...

بسم الله الرحمن الرحیم

امام علی علیه السلام در ادامه نامه به فرماندار بصره که در مهمانی مجللی شرکت کرده بود می فرمایند :

«...آری،از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده "فدک" در اختیار ما بود، اما گروهی به آن بخل ورزیدند و گروهی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و خداوند نیکو داوری ست...

مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟ در حالی که فردا جایگاه آدمی گور است، که در تاریکی آن نشانه های وجود آدمی از بین می رود ، و خبرهایش پنهان می شود و در چاله ایی که هرچه فراخش کنند و یا گور کن بر وسعت آن افزاید ، باز هم سنگ و کلوخ آن را بفشارد و خاک های انبوه رخنه هایش را پر کند ، جز آن نیست که نفس خویش را با پرهیزگاری ریاضت دهم تا در روز بیم بزرگ تر با ایمنی وارد شوم و بر لبه پرتگاه ثابت بمانم...»

در این قسمت از نامه امام بیان، علی علیه السلام به نکات مهمی اشاره می نمایند که عمل به آنها در سرنوشت اخروی ما تاثیر بسزایی دارد و ما را به سوی سعادت فرا می خواند که به چند نکته اشاره می کنم :

نکته1: اشاره به غصب فدک توسط دشمنان بخیل دارد ...

نکته2: اشاره ایی تفکر برانگیز به جایگاه نهایی جسم آدمی می نمایند که همان گور تنگ و تاریک و انکار ناپذیر است و سرانجام همه بدانجا خواهیم رفت...

نکته3: امام ما را دعوت به جهاد با نفس سرکش میکنند و اینکه با مبارزه با نفس است که میتوانیم از پل صراط عبور کنیم و به سعادت برسیم...

امید است با محاسبه نفس بتوانیم گامی به سوی سعادت اخروی برداریم و اولین قدم آن این است که به دنیا اهمیت ندهیم و فقط به عنوان پلی به آن نگاه کنیم... 



تاريخ : دوشنبه هجدهم فروردین 1393 | 22:1 | نویسنده : زهرا شفیعی |
ادامه بررسی نامه45 نهج البلاغه...

2.امام الگوى ساده زيستى

آگاه باش! هر پيروى را امامى است كه از او پيروى مى كند، و از نور دانشش روشنى مى گيرد، آگاه باش! امام شما از دنياى خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضايت داده است، بدانيد كه شما توانايى چنين كارى را نداريد اما با پرهيزكارى و تلاش فراوان و پاكدامنى و راستى، مرا يارى دهيد. پس سوگند به خدا! من از دنياى شما طلا و نقره اى نياندوخته، و از غنيمتهاى آن چيزى ذخيره نكرده ام، بر دو جامه كهنه ام جامه اى نيفزودم، و از زمين دنيا حتى يك وجب در اختيار نگرفتم و دنياى شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچيزتر است...

نکته : در اینجا امام بیان علیه السلام تاکید بر ساده زیست بودن مسولان 

«كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيّته»

 دارد و اینکه دنیا را محل گذر بدانیم و به اندوختن مال نپردازیم...

اگر به تشبیه هاتی که امام علی علیه السلام در بیان ساده زیستی خود اشاره کرده را با دقت توجه کنیم می بینیم چه اشارات لطیفی بکار برده شده و هر کدام نمونه بارز یک مغز متفکر می باشد در اینجا به دو تشبیه زیبا اشاره ایی خاص می کنم:

1....جز به اندازه «قوت جانداری مجروح که غذایش کم شود» از قوت دنیا بر نگرفتم...

دومین تشبیه زیبا که به بی اهمیتی و گذران بودن دنیا اشاره دارد:

2....دنیا در چشم من از «دانه تلخ ناچیزی که به کار دباغی در آید» پست تر و خوار تر است...



تاريخ : شنبه شانزدهم فروردین 1393 | 21:0 | نویسنده : زهرا شفیعی |

بررسی نامه45نهج البلاغه...

نامه45نهج البلاغه یکی از تامل برانگیزترین متن های این کتاب شریف می باشد که امام علی علیه السلام به عثمان بن حنیف انصاری کارگزار امام در بصره پس از آنکه با خبر شدند در مهمانی مجللی شرکت کرده نوشته اند.

1.ضرورت ساده زیستی کارگزاران

-در ابتدای این نامه امام علیه السلام به عثمان بن حنیف می فرمایند:

«ای پسر حنیف خبر یافتم که یکی از جوانان بصره تو را به مهمانی خوانده و تو بدانجا شتافته ایی،سفره ایی رنگین برایت گشوده و ظرف های طعام پیاپی برایت آورده اند،گمان نمی کردم بر سر سفره مردمی بنشینی که نیازمندشان را جفا می رانند و توانگرشان را به آن فرا می خوانند...»

نکته: در اینجا امام علیه السلام حاکمان جامعه اسلامی را به توجه به نیازمندان فرا میخواند و در ادامه نیز توجه اکید بر ساده زیستی مسولان دارد...

-«به لقمه ایی که در دهان می نهی بنگر،آن که که حلال و حرامش برایت معلوم نیست بیرون بیانداز و آن که یقین داری از حلال فراهم گشته تناول کن...»

نکته:: در اینجا امام علیه السلام تاکید بر خوردن لقمه حلال دارد و می فرمایند حتی از لقمه شبهه ناک نیز دوری کن چه رسد به لقمه حرام...

اگر توفیق خداوند نصیب حالم شود تصمیم دارم بررسی این نامه پر محتوا را تا انتها در چندین قسمت تقدیم خوانندگان و مخاطبان عزیز وبلاگ «عاشقانه با خدا» نمایم تا با دقت در این متون و تفکر بیشتر در کلام امیرالمومنین علیه السلام این کتاب گرانبها را بیشتر قدر نهیم...

با نظرات خود حقیر را یاری نمایید...



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 | 16:2 | نویسنده : زهرا شفیعی |

فاطمیه اعتقاد شیعه است
عشق زهرا در نهاد شیعه است 

فاطمیه، شاهدی بر بی نشان 
غربت مولا امیرمؤمنان 

فاطمیه، از ولایت تا ولی 
یک سقیفه فتنه در حق علی 

فاطمیه، شور و حال و گریه است 
چشم اگر چشم است مال گریه است 

فاطمیه، محو زهرا بودن است 
افتخار نسل زنها بودن است 

فاطمیه، فصل یک تاریخ درد 
این حدیث تلخ با دلها چه کرد؟ 

فاطمیه، کوثر پرپر شده 
شاخه ای از یاس خاکستر شده 

فاطمیه، رنج محتوم علی 
یک سقیفه حق مظلوم علی 

فاطمیه، ذوالفقاری در نیام 
بازتاب گریه های ناتمام 

فاطمیه، شرم آتش در بهشت 
بیقرار از اشک پیغمبر، بهشت 

فاطمیه، سیلی و یاس کبود 
یا محمد جرم زهرایت چه بود؟ 

فاطمیه، با ولایت بودن است 
خط سرخ رهبری پیمودن است 

فاطمیه، خطبه های آتشین 
گفتن از حق در حضور غاصبین 

فاطمیه، با اذان های بلال 
سوختن در آتش اشک زلال 

فاطمیه، ریشه دارد در حجاب 
جلوه زهرایی اسلام ناب 

فاطمیه، سر یاس و لاله است 
یک حیات پاک هجده ساله است 

فاطمیه، مصحف رنج بتول 
اولین غمنامه آل رسول...

boi7uapgxqym7yuz3i.jpg



تاريخ : یکشنبه دهم فروردین 1393 | 16:13 | نویسنده : زهرا شفیعی |



تاريخ : جمعه هشتم فروردین 1393 | 12:8 | نویسنده : زهرا شفیعی |

هیچ داری از دل مهدی خبر؟

گریه های هر شبش را تا سحر؟

او که ارباب تمام عالم است

من بمیرم،سر به زانوی غم است

شیعیان، مهدی غریب و بی کس است

جان مولا معصیت دیگر بس است

شیعیان، بس نیست غفلت هایمان؟

غربت و تنهایی مولایمان؟

ما عبید و عبد دنیا گشته ایم

غافل از مهدی زهرا گشته ایم

من که دارم ادعای شیعگی

پاسخی دارم به جز ، شرمندگی ؟؟؟



تاريخ : جمعه هشتم فروردین 1393 | 11:46 | نویسنده : زهرا شفیعی |

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من

نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی 1-2)


افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی

پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس30)


و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4)


و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام(انبیا 87)


و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان تَوّهم زده شدی که گمان بردی خودت بر

همه چیز قدرت داری. (یونس 24)


و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و

اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری)حج 73)


پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند،

و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در

راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی

اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب 10)


تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و

یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو

نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118)


وقتی در تاریکی ها مرا بزاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی،

تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی .

(انعام (63-64


این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی

و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده ای.

(اسرا 83)


آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)


غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)


پس کجا می روی؟ (تکویر 26)


پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)


چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟

(انفطار6 


مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان

پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال

آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی،

و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود

)روم 48)


من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و

در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و

روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی

به این کار ادامه می دهم. (انعام60)



تاريخ : پنجشنبه هفتم فروردین 1393 | 19:56 | نویسنده : زهرا شفیعی |

عزیزان موسم جوش بهاره

چمن پر سبزه صحرا لاله زاره 

دمی فرصت غنیمت دان درین فصل

   که دنیای دنی بی اعتباره ...




یاد مرگ با طبیعت گره خورده است همانطور که طبیعت در زمستان می میرد و در بهار زنده می شود انسان هم در دنیا می میرد و در قیامت زنده می شود، چنانکه پیامبر اسلام (ص) فرمود: «اذا رأیتم الربیع فأکثروا ذکر النشور» هرگاه بهار وارد شد زیاد به فکر نشور (قیامت) باشید.



تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 | 23:16 | نویسنده : زهرا شفیعی |

خدایا

بندِ دلم را محکم تر

به درگاهت

گره بزن

شاید یکرنگ شود . . . !



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 | 21:28 | نویسنده : زهرا شفیعی |

پُِرم از سایه برگی در آب....

چه درونم تنهاست............



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 | 20:25 | نویسنده : زهرا شفیعی |
خدایا:

این بازی عادلانه نیست...

این زندگی همه اش مار است...

پس پله هایش کجاست؟!؟!؟!؟!؟!؟



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 | 14:32 | نویسنده : زهرا شفیعی |